تبليغاتX
پهلوانی

**********

ای که غرق هوس عمریست سراتاپایی

وقت آنست کزین راه خطا باز آیی

کاروان رفت و زیاران خبری نیست که نیست

تو زنسیان همه در خواب خوش و رویایی

غافل وبی خبرازخویش بمانی تا چند

گاه آنست پشیمان شده بر خود آیی

زین سرا رفته و جا بردگری باید داد

هان مپندار کسی رفت و تو پا برجایی

گوش جان باز کن وبانگ خموشان بشنو

ما دمی همچو تو بودیم و تو هم چون مایی

با ضعیفان بنشین مهر به دلها بنشان

چند روزی که به لطف صمدی بر پایی

با چنین فرصت کوتاه و زپی راه دراز

ترک کن خواهش بسیار اگر دانایی

بهر خود توشه راهی و متاعی بفرست

کس نیارد ز پس رفتن خود کالایی

وه چه شیرین سخنی خواجه شیراز سرود

"وای اگر از پس امروز بود فردایی"

فکری امروز به فردای دگر کن حامد

تا به کی در غم بیش و کم این دنیایی

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 14:21 |

گلچینی از اشعار دلنشین شاعر اهل راز خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی تقدیم به همه دوستان عزیز

-------

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

دل به امید صدایی که مگر از تو رسد

ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

---------------------

من از دست غمت مشکل برم جان

ولی دل را تو آسان بردی از من

به قول دشمنان برگشتی از دوست

نگردد هیچکس با دوست دشمن

-------------------------

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست

هرچند دورم از تو و دور از تو کس مباد

لیکن امید وصل توام عنقریب هست

--------------------------------

دیدم بخواب دوش که ماهی برآمدی

کز عکس روی او شب هجران سرآمدی

تعبیر شد یار سفرکرده میرسد

ایکاش هرچه زود تر از در درآمدی

آنکس ترا به سنگدلی کرد رهنمون

ایکاشکی که پاش به سنگی در آمدی

-----------------------

یارب سببی ساز که یارم به سلامت

 باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

تاچشم جهان بین کنمش جای اقامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

-------------------

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

گفتی بدهم کامت و جانت بستانم

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

----------------------

 

+ نوشته شده توسط پرویز در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 9:21 |

براي طلب فرزند و بچه دار شدن

ايات( سوره ي مريم از اول تا ايه ي 6) را نوشته و در كمر زن ببنديد

 

به جهت زيادي رزق

 

در هر روز بخوانيد ايه ي مباركه‌‌‌‌(و من يتق الله)تا( اخر سوره ي طلاق) را 3 مرتبه بعد از نمازهاي واجب با 3 مرتبه صلوات در اول ان و 3 مرتبه صلوات در اخر ان./انشاءالله

 

ايه جهت خير و بركت پيدا كردن مغازه و منزل

(ايه ي59 سوره ي انعام) را بر صفحه اي از قلع نوشته و در دكان يا منزل خود اويز كنيد

 

خواص هفت ايه ي پر فظيلت

امام علي(ع)فرمودند:رسول اكرم(ص)روزي فرمودند: يا علي مي خواهي چيزي به تو بياموزم تا اگر خلق هفت اسمان و زمين جمع گردند نتوانند به تو اسيب وبدي رسانند و هيچ كس بر تو ظفر نيابد.گفتم:بلي.فرمودند:هفت ايه در قران است ان ها را اين گونه بر خود بخوان و بدم،اول از پيش رو،دوم از پشت سر،سوم بالاي سر،چهارم به سوي پايين،پنجم به طرف راست،ششم به طرف چپ و هفتم بر تمام اعضا.يا علي!هر كس اين هفت ايه را بخواند يا با خود دارد حق تعالي هفتادهزار بدي را از نامه ي عمل او دور كند و هفتادهزار حسنه در نامه ي عمل او بنويسد و هفتادهزار قصر در بهشت برايش بنانمايد و هفتادهزار حور و قصور و غلمان به او كرامت فرمايد و هفتادهزار حله از حرير و ديباي بهشتي به او بپوشاند چنان كه صفت ان ها را حق داند و ديگري نداند.يا علي!هر كس اين هفت ايه را بخواند و با خود دارد خداوند در روز قيامت دارنده ي او را به حرمت اين هفت ايه ببخشد اگرچه مستجوب كيفر باشد.و باز فرمودند:يا علي!هر كه ان ها را بخواند و به خود بدمداگر نزد امراء و حكام رود البته عزيز و مكرم باشد اگر چه بر او خشم گرفته باشد،نرم گرداند.و ان هفت ايه اين ها هستند:(سوره توبه،ايه51)(سورهانعام،ايه17)(سوره هود،ايه56)(سوره هود،ايه6)(سوره عنكبوت،ايه60)(سوره فاطر،ايه2)(سوره الزمر،آيه38)

 

چهار ايه جهت نصرت و هيبت پيدا كردن

هر كس همراه داشته باشد اين چهار ايه را نصرت يابد در نزد حاكمان و باهيبت باشد.اين چهار ايه اين ها هستند:(سوره بقره،ايه246)(سوره آل عمران ،ايه181)(سوره نساء،ايه77)(سوره مائده،ايه27)

 

ايه براي اين كه دچار فراموشي نشويد

(سوره بقره،ايه286)

 

 

ايه جهت فرزند پسر

ايه الكرسي را بخوانيد و بر انار شيرين بدميد و پيش از چهار ماهگي به حامله بدهيد

 

آيه جهت رهايي از سختيها

ايه الكرسي را 12 مرتبه بخوانيد

 

ايه جهت محفوظ ماندن خانه از دزد

رسول خدا(ص)فرمودند:كسي كه(ايه10سوره ال عمران) را نوشته و در قفلي كه بر در خانه زده است بياويزد ان خانه از دزد و غرق و از خرابي و از غير اين ها محفوظ خواهد ماند

 

ايه جهت عزيز و محترم شدن

ايه الكرسي را بنويسيد و بر بازوي خود ببنديد،به هر جا رويد عزيز و محترم هستيد

 

ايه جهت برامدن هر حاجت

اگر 3 بار ايه الكرسي را بر اب بخوانيد و روي خود را با ان بشوييد و دو ركعت نماز بگذاريد و در ركعت اول 1 مرتبه حمد و در ركعت دوم 1 مرتبه ايه الكرسي را بخوانيد،هر مرادي كه داشته باشيد براورده ميشود./انشاءالله

 

ايه جهت برامدن حوائج و پيروزي

هر كس در روز چهارشنبه(ايه22سوره حشر)را70بار بخواند،بر اهالي علم و قلم فائق ايد و فتوحات از براي او دست دهد و حوائج او براورده شود و غني و مكرم گردد./انشائ الله/

 

ايه جهت بستن زبان دشمن

(سوره يس،ايه65)را بخوانيد و بر او بدميد.

 

ايه جهت اشتي نمودن

جهت اشتي كردن(ايه115سوره انعام)را 3مرتبه بخوانيد و بر روي ان كس بدميد،ابته اشتي كند و عذرخواهي مجرب است

 

اياتي جهت فروش متاع

هرگاه متاعي به فروش نرود ايات زير را بر روي كاغذ نوشته و در ان نهد،از غيب مشتري مي رسد./انشاءالله/

 

 

ايه جهت دفع حمله سگ

حضرت رضا(ع)فرمودند:چون سگ بر تو حمله كرد فريا كرد،(ايه33سوره الرحمن) را بخوان

 

ايه جهت ايمن شدن از همه افات و امراض

(ايات1تا4سوره انعام)را هر صبح و شب7 بار بخوانيد و هر نوبت دست بر بدن بماليد،از جميع افات و امراض ايمن گرديد

 

ايه براي دفع كرم و ملخ از باغات

ايه الكرسي را نوشته و بر چهار گوشه ي باغ فرو ببريد.مفيد است

ايه اي كه اگر همراهتان باشد از دردها صحت مي يابيد

 

هر كس(ايه محمد رسول الله را تا اخر انا فتحنا)در شب چهار دهم ماه مبارك رمضان بر پارچه سفيدي نوشته و ان را خوشبو نماييد و هر كس ان را با خود دارد از هر درد و مرضي صحت يابد

 

 

ايه براي صحت

(ايه28سوره الاسراء) را بخوانيد

 

ايه براي شفا يافتن بيمار

(ايات 131تا132سوره طه)را بنويسيد و بر بيمار اويزان كنيد

 

ايه به جهت دفع درد ساق پا

حضرت صادق(ع)فرمودند:اين ابيه را 7مرتبه بر ان موضع بخوانيد:(سوره كهف،ايه26)

 

ايه به جهت بر طرف شدن درد پاامام حسين(ع)فرمودند:دست بر ان موضع گذاشته و(ايه67سوره الزمر) را بخوانيد

 

 

 

 

خواص اسماءالحسنه

 

اگر مي خواهيد حاجتتان روا شود

گويند هر كه 21مرتبه(يا ذالجلال و الاكرام)را بگويد و حاجت بخواهد روا شود./انشاءالله/

 

 

جهت توانگر شدن

گويند در نصف شب دوشنبه به صحن مسجد يا فضاي گشاده زير اسمان رفته و دست و رو به طرف اسمان كند و100مرتبه بگويد(يا وهاب)البته توانگري يابد

 

جهت هر مرضي سخت

در جواهرالقران از امام رضا(ع) منقول است هر كه را مرضي سخت باشد هر روز 1001مرتبه بگويد(يا واجد)از ان مرض خلاص گردد

 

به جهت دفع دشمن

گويند به جهت دفع دشمن از روز پنجشنبه يا يك هفته هر روز 146مرتبه بگوييد(حسبي الله)البته دفع گردد

 

به جهت نجات از سختي ها

به جهت خلاص شدن از شدائد خواندن(يا رئوف يا رحيم)از جمله مجربات است

 

به جهت اشتي دادن بين زن و شوهر

به جهت ناسازگاري بين زن و شوهر 1001مرتبه اسم مبارك(يا ودود)را بخوانيد اختلاف رفع خواهد شد./اشاءالله/

 

به جهت زياد شدن محصول

در خاصيت اسم(حليم)گفته اند كه در وقت اب دادن به درخت و كشت،اين اسم را بر كاغذي نوشته و با اب بشوييد.ان اب بر هر زميني كه رسد محصول ان زياد شود و از افات سالم ماند./انشاءالله/

 

به جهت فراخي روزي

هر كس در هر گوشه از خانه خود 100مرتبه(يل رزاق)را گويد روزي اهل ان خانه وسعت يابد

 

قبل از هر دعا بگوييد

رسول خدا(ص)فرمودند:براي خدا هشت اسم است كه در ساق عرش و قلب خورشيد و در بهشت و درخت طوبي نوشته شده است و هر كس اين اسم ها را قبل از دعا بگويد دعايش مستجاب گردد.(يا فرد)(يا دائم)(يا حي)(يا وتر)(يا احد)(يا قوي)(يا قديم)(يا قادر)

 

به جهت صفاي قلب

بعد از نماز صبح به جهت صفاي قلب كلمه(يا نور)را267مرتبه بگوييد

 

 

به جهت هر مشكلي كه داريد

از حضرت علي (ع) منقول است:هر گاه مشكلي براي من پيش امد اين كلمات را بر3پاره كاغذ مي نوشتم و در اب روان مي انداختم.ان مشكل حل ميشد.اين كلمات اين ها هستند:(هو الحافظ و الكافي وحد)

 

اگر مي خواهيد از دشمن به شما صدمه نرسد

در مقابل خصم 21مرتبه بخوانيد(الجبار)از خصم به شما صدمه اي نرسد

 

جهت محفوظ ماندن اهل خانه از گناه

گوين اگر كسي اسم(الرقيب)را بر در سرائي بنويسد اهل ان سرا از معاصي محفوظ مانند./انشاءالله/

 

به جهت زيادي نعمت

بعد از نماز صبح به جهت زيادي نعمت كلمه(يا منعم) را211مرتبه بگوييد

 

هر كسي بخواهد مظلومي را از ظالمي برهاند

از حضرت رضا(ع)منقول است:هر كه بخواهد مظلومي را از دست ظالمي برهاند در برابر او بايتد و10مرتبه بگويد(يا رئوف) ان ظالم شفاعت او را قبول كند

 

به جهت بر امدن هر حاجت

هر كه تا 3شب يك در ميان يعني از 6شب،3شب خوانذه شود در ثلث اخر شب با حضور قلب دست بردارد و هر شب1424مرتبه بگويد(يا باسط)حاجتش روا شود،خصوصا به جهت معيشت و گويند بسيار مجرب است

 

قدرت ذكر(ياالله)

حضرت علي (ع)فرمودند:كسي كه بخواند 100ايه از قران را از هر جاي ان و بعد از ان 7مرتبه بگويد(يا الله)پس اگر نفرين كند بر سنگي هر اينه ان سنگ را از جاي خود جدا مينمايد

 

به جهت پيدا كردن نيرو

هر كه اين دو اسم الهي را بنويسد و با خود دارد و بر خواندنش مداومت نمايد قوت و نيروي او زياد شود و اگر بنويسد و بر ران خود ببندد از پياده رفتن وا نماند.(يا قوي و يا قائم)

 

 

اگر مي خواهيد نفستان،مطيع شما گردد

امام رضا(ع) فرمودند:هر كه را نفس اماره باشد بايد كه وقت خواب دست بر سينه نهد و100مرتبه بگويد(يا مميت)تا خوابش ببرد حق تعالي نفس او را مطيع او گرداند

 

براي حج رفتن

حضرت صادق(ع)فرمودند:هر كه1000مرتبه در يك مجلس(ماشاءالله)بگويد در همان سال به او حج روزي گردد،اگر در همان سال نشد تاخير كند خدا در اجل او تا روزي كند حج را بر او

 

+ نوشته شده توسط پرویز در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 17:42 |

 

شعری از پروین اعتصامی

 

(گره گشای)

 

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت

     

روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود

     

هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا میخواستی، آن یک پزشک

     

این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل میخواست، آن یک شوربا

     

این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها میرفت بر بازار و کوی

     

نان طلب میکرد و میبرد آبروی

دست بر هر خودپرستی میگشود

     

تا پشیزی بر پشیزی میفزود

هر امیری را، روان میشد ز پی

     

تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، بسوی خانه میمد زبون

     

قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار

     

روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم

     

کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری میرفت حیران بر دری

     

رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند

     

دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت

     

ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام

     

گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر

     

شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری بفضل خویش دست

     

برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا

     

من علیل و کودکانم ناشتا

میخرید این گندم ار یک جای کس

     

هم عسل زان میخریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا میریختم

     

وان عسل، با آب میمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است

     

جان فدای آنکه درد او یکی است

بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل

     

این گره را نیز بگشا، ای جلیل

این دعا میکرد و می‌پیمود راه

     

ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته

     

وان گره بگشوده، گندم ریخته

بانگ بر زد، کای خدای دادگر

     

چون تو دانائی، نمیداند مگر

سالها نرد خدائی باختی

     

این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است، ای خدای شهر و ده

     

فرقها بود این گره را زان گره

چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای

     

کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

تا که بر دست تو دادم کار را

     

ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی، بیختی

     

هم عسل، هم شوربا را ریختی

من ترا کی گفتم، ای یار عزیز

     

کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم، ای خدای

     

گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود

     

این گره بگشودنت، دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط

     

یک گره بگشودی و آنهم غلط

الغرض، برگشت مسکین دردناک

     

تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر

     

دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود

     

من چه دانستم ترا حکمت چه بود

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است

     

هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

     

هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان بتاریکی گذاری بنده را

     

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

     

تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب

     

هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود

     

خود نمیدانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان

     

تا ترا دانم پناه بیکسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست

     

تا بداند کنچه دارد زان تست

زان به درها بردی این درویش را

     

تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند

     

تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز

     

گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال

     

تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای

     

هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی

     

رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

       

ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

*************************

ميخواهم و ميخواستمت،تا نفسم بود

 

ميسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

 

 عشق تو بسم بود كه اين شعله بيدار

 

 روشنگر شبهاي بلند قفسم بود

 

 آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت

 

 غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود

 

 دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر

 

 تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود

 

 بالله ، به جز ياد تو گر هيچ كسم هست

 

حاشا كه به جز عشق تو گر هيچ كسم بود

 

سيماي مسيحايي اندوه تو اي عشق

 

در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود

 

لب بسته و پر سوخته از كوي تو رفتم

 

رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود

 

+ نوشته شده توسط پرویز در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 15:1 |

 

"بُتِ خـيرَه سَر"

 

صبح ِگــَهي كِه وَ صحرا دَم  ِريتْ آبيد ُُم

 

مـِـثِ كـُوْگي دَم  ِتيــرِتْ پَر و پيتْ آبيد ُم

 

زُلـْفـَلِت دَمْ تِيـَلـُم موج ايخـَرِه چي دريا

 

غـرق ِاو پيـچ و خـَم ِموجَل ِميت آبيدم

 

بُرْگـَلِتْ خنجرِ تيز و تِيـَلِتْ فصل ِ خـَزون

 

ســي خـَـزون ِتِـيـَـلِتْ بَرگِ بَليـط آبيدُ م

 

دوش ديـمِــتْ مِن ِ دَشتي تـَك و تـِـيـْنا بيدي

 

تو نگو مِنْ خـوِْ خَـشْ بيــدُم و خيتْ آبيدُ م

 

نـيــرَوِه خاطِـرِتْ از ياد دل ِمجــنونـُم

 

خـُم ايفـَـهْـمُمْ كه چـِتـَـري كـََلــَه پيت آبيدُ م

 

تو بُـتِ خيره سَـري مَمْ تـَـوَر ِفرهاد ُُم

 

عـاقبت درْ بـه درِ خيرَه سَـريتْ آبيدُ م

 

 

پ. موسوي

 

 

مرداد ۱۳۸۷

 

+ نوشته شده توسط پرویز در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 9:16 |

الــهـي!

 

 

 

فرمودي كه در دنيا بدان چشم كه

 

 

 

 

 در توانگران مينگريد،به

 

 

 

 

 درويشان و مسكينان نيز بنگريد!

 

 

 

 

 

الــهـي!

 

 

 

تو كريمي و اولي تري كه در

 

 

 

 

آخرت بدان چشم كه در مطيعان

 

 

 

 

مينگري، در عاصيان نيز نگري

 

 

 

 

اي در دل من اصل تمنا همه تو

وي در سر من مايه سودا همه تو

هر چند به روزگار در مي نگرم

امروز همه توئي و فردا همه تو

 

اي جمله بي كسان عالم را كس

يك جو كرمت تمام عالم را بس

من بي كسم و كسي ندارم جز تو

يا رب تو به فرياد من بي كس رس

 

اي سر تو در سينه هر محرم راز

 

پيوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هر كس به در گاه تو آورد نياز

 

محروم ز در گاه تو كي گردد باز

 

غمناكم و از كوي تو با غم نروم

 

جز شاد و اميدوار و خرم نروم

 

از درگه همچون تو كريمي هرگز

 

نوميد كسي نرفت و من هم نروم

آني تو كه حال دل نالان داني

 

احوال دل شكسته بالان داني

  

گر خوانمت از سينه سوزان شنوي

 

 

ور دم نزنم زبان لالان داني

دارم گنهان ز قطره باران بيش

 

از شرم گنه فكنده ام سر در پيش

 

آواز آمد كه غم مخور اي بنده

 

تو در خور خود كني و ما در خور خويش

 

يارب به كريمي كريمانم بخش

 

بر آب دو ديده يتيمانم بخش

 

صد بار به لطف و كرمت بخشيدي

 

اين بار به سلطان خراسانم بخش

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 17:30 |

اگر روزی دشمن پيدا کردي, بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي

اگر روزي تهديدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزي خيانت ديدي, بدان قيمتت بالاست

اگر روزي ترکت کردند , بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

+ نوشته شده توسط پرویز در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 19:40 |

درانتظارت نشسته ام! 

دير وقت است کسي نيامد!

حال صداي قد مهايت تن به سکوتي مرگبار مي دهد

آري دلتنگم! براي بغض هاي لرزانت

و احساس شرمندگي مي کنم از شکستن آن بغضها وبازمنتظر مي مانم

شبنم هاي انتظاربر مژگانم يخ زده اند

همچنان نگاهم به جاده ايست بي انتها!

گرچه دير خواهد شد اما منتظر مي مانم

پس بيا تا ما بودن را با خود تکرار کنيم.

+ نوشته شده توسط پرویز در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 17:8 |

 

هر روز با انبوهی از غم های کوچک

 

گم می شوم در بین آدم های کوچک

 

سرمایه ی احساس من مشتی دوبیتی است

 

عمری است می بالم به این غم های کوچک

 

گلبرگ ها هم پاکی ام را می شناسند

 

مثل تمام قطره شبنم های کوچک

 

با آن که بیهوده است اما می سپارم

 

زخم بزرگم را به مرهم های کوچک

 

پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی

 

در سینه ها مان این محرم های کوچک

 

غم هایمان اندازه ی صحرا بزرگند

 

ما را نمی فهمند آدم های کوچک

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 17:43 |

 

خدايا عاشـقان را با غـم عــشق آشنــا كن

 

 

ز غـمهاي دگر غـير از غم عشقت رهـا كن

 

 

تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري

 

 

شكسته قلب من جا نـا به عهد خود وفـا كن

+ نوشته شده توسط پرویز در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 19:6 |

 

 

دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست


چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!


روحی که یک بار سایه خدا را دیده باشد ، هرگز از اشباح ابلیسان نخواهد ترسید


خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است



زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی


اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم

 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی


هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!

اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!

+ نوشته شده توسط پرویز در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 9:7 |

 

السّلامُ عليكِ يا فاطمه الزّهرا سيّده النّساءِ العالَمين

 

خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه
                                                     
زنـده هـمـه جـهان شد از، يمن ورود فاطمه

از پس رحلت نبي، کس نزده ست در جهان
                                                     
غـير امـيـرمـؤمـنان،گـام به سـوي فاطمه

هـست به دل مـرا کـجا، غـير مـحـبـت عـلـي
                                                      
کـي بـه زبـان مـن بــوَد، غـيـر درود فاطمه

يا فاطمه الزهرا كه پهلوي شكسته ات شفا بخش دلهاي شكسته ماست

.......

+ نوشته شده توسط پرویز در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 23:45 |

 

 

تقديم به همه مادران دلسوز و فداكارمخصوصا مادر عزيز و مهربان خودم كه هستي من مديون زحمات و فداكاريهاي اوست

 

"‌‌ دايـــــــَــــــــه "

 

دايه دلُم سي ديدنت شوْ تا  سحر  بال ايزَنه 

 

 

مِث تشنه اي كه جيگرش از داغ اُوْ خال ايزَنه

 

 

هر جا برم هر جا بيام هرجا بِشينـُم يادتُم

 

 

 

دايه مِنِ غربت خدا دونه چقدر محتاجتُم

 

 *****

 

تو اي دايَه كه عشقت پاكِ پاكه                دلـُم سي ديدنِت دايم هلاكه

 

خدا دونه كه مِهْرِت بي نظيره           خدا هيچوقت تونــَه از ما نگيره

 

تو شيره جونــِتَ كـِردي نثارُم           سي جُبْرانـِش ايدونــُم شرمسارُم

 

مو بيـدُم طفلكي نادون و نالون              مِثِ خار و خـَسي قعرِ بيابون

 

شوْوَل تا صبح وَ بالينــُم نـِشــَسي          تياتِ لحظه اي ري هــَم نـَبَسي

 

نـِشـَسي تا بُخــُوْسـُم امن و آروم         و پاي مو روزلِت وابي مِثِ شوم

 

تو تاتي كردي و مو پا گِرُهْتـُم                 مِن ِجمع ِجَوونـَلْ جا گِرُهْـتـُم

 

بـِرَم قربون ِتو وَالله سـِزاتِه                 بهشت بـِيْ او عظمت زير پاتـِه

 

اگه پاتـَه زنـُم بوسه نه عارِه                    هميشه نوكريت سيم افتخاره

 

بـِرَم قربون‌ ِ تال ِ مي سفيدِ ت           فداي چين و چروك دَهْس ِپيــر ِت

 

نبينـُم اشك تو روزي درآيه                  نبينــُم حوصلت روزي سر آيه

 

نبينـُم ري گــُلِت نشكفته وابو                  وَگل نازكتري وَت گفته وابو

 

الهي كه نبينـُم رنـْگِ زردِت                الهي سيم بيايــِه رنج و درد ِت

 

مو  آرزومَه نوشـــتـُم مِن كتابُم            الهي كه خودم پيش مرگِت آبــُم

 

 پ. موسوي

+ نوشته شده توسط پرویز در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:37 |
  

      بُرگـَلِت  وابي  ري هم  دنيا خــُوْ آبي

روز روشن دَم ْ تــِيـَم  ِانگا شوْ آبي

مَ  نيـبيــني كه دلم منــديـر عشقت

بي صدا ايسوزه و مِثْ شمع اوْ آبي

 

 

********************

هر شوْ ِانــْگا تا سحر توْ  داره  لارُم

نيتــَرُم بُنگـِت كنم چاره اي ندارُم

هاي هاي‌ ِ گــَرْيـَتِ بـِل تا بمونه

اَشـكِتـَه بـِل سي سَرِ سنگ مزارم

 

********

 

بُرگـَلـِت محشر به پا كرده وَ جونـُم

تــَلــَه خارُم كــِرديه نادِل گرونــُم

بــِي تـِـيه مِث آسمونِت خو گرفتم

دردمَه تِيْ كي بُگــُم ، والا چه دونــُم؟

 

                                پ.موسوي

 

+ نوشته شده توسط پرویز در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:20 |

 

 

 

نامه چارلي چاپلين به دخترش

 

دخترم جرالدين ٬ از تو دورم . ولي يك لحظه ٬ تصوير تو از ديدگانم دور نمی شود . تو كجايي ؟ در پاريس  روی صحنه تئاتر پر شكوه " شانزليزه " ؟ اين را می دانم و چنان است گویی در اين سكوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم . شنيده ام ٬ نقش تو در اين نمايش پرشكوه ٬نقش دختر زيبای حاكمی است كه اسير خان تاتار  شده  است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرویز در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:45 |

اميدوارم سفر بيخطرت هرچه زودتر به پايان برسه

 

 آخه هر لحظش به اندازه يك سال جدايي آزارم ميده

 

 

مُـــسافـــر

 

با تو هستم ای مسافر    ای به جاده تن سپرده


ای که دلتنگی غربت   منو از یاد تو برده   منو از یاد تو برده


هنوزم هوای خونه    عطر دیدار تو داره


گل به گل گوشه به گوشه   تو رو یاد من می آره


باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی

 
بی وداع وبی تفاوت  سردوبی صداشکست   سردوبی صداشکست


به گذشته بر میگردم   به سراغ خاطراتم


تازه می شوددوباره   ازتوداغ خاطراتم


به تو می رسم همیشه   در نهایت رسیدن

 
هرکجاباشی وباشم   به تو برمی گردم از من

 
این توئی همیشه ی من توی آینه تقدیر


با همه شکستم از تو نیستم از تو دست دلگیر


باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی

 
بی وداع وبی تفاوت سردوبی صداشکستی سردوبی صداشکستی

 

+ نوشته شده توسط پرویز در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:58 |

 

 بار خدايا مدد !

 

بين زمين و زمان، در گذر آسمان

راز دلم شد عيان ، بار خدايا مدد!

من به كجا ميروم ؟ ناز كه را ميخرم 

يار برفت از برم، بار خدايا مدد!

خسته ترين خسته ام،زورق بشكسته ام 

از همه بگسسته ام، بار خدايا مدد! 

طعنه مزن بر دلم، چيست مگر حاصلم 

من زخدا غافلم ، بار خدايا مدد ! 

باز چنين سرنوشت، قرعه به نامم نوشت

رانده شدم از بهشت، بار خدايا مدد !

گريه من بيصدا،من به بلا مبتلا

درد دلم بي دوا، بار خدايا مدد !

آن لب خندان تو،حلقه دستان تو

آبي چشمان تو ، بار خدايا مدد !

من ز تو يكرنگ تر،من ز تو دلتنگ تر

و آن دل تو سنگ تر، بار خدايا مدد !

 در شب تار جنون،با جگري لاله گون

ميرود از ديده خون، بار خدايا مدد !

ياور و رهبر تويي،اول و آخر تويي

عشق سراسر تويي، بار خدايا مدد !

 مايه سودم تويي ،بود و نبودم تويي

متن سجودم تويي ، بار خدايا مدد !

 

پ. موسوي

 

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:43 |

 

"ســــــــــــــراب"

 

آمدم با تو جـوانــتر باشم

 

آه كزين فكر غلط پير شدم

 

آمدم با تو بخندم شـب و روز

 

خود شدم مضحــكه دلگير شدم

 

آمــدم با تو شــوم غرق اميد

 

نــا اميد و زخودم سير شدم

 

آمــدم غــرق هياهــو گــردم

 

خـود بديدي كه زمينگير شدم

 

آمدم خــود بسپارم به قـضا

 

آه ، بازيــچه تقديــر شـــدم

 

آمدم نان خورم از سفره عـشق

 

نان ناخورده نمك گيــر شدم 

  

آمــدم تا شوم استــاد وجــود

 

در عــدم جزء مشاهيــر شــدم

 

تشنه بودم پي يك جرعه عشق

 

به ســـــراب تو زمينگير شدم

 

 

پ. موسوی 

 

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:18 |

 

   

 

 

الهي يا ستـــّـار العيوب و يا

 

 

 

ملجاء العاصين  !

 

 

 

بارها به در گاهت رو آورده و گفته ايم كه :

 

 

"خدايا مشكلاتمان بزرگ است"

 

 

 

ولي اي كاش!

 

 

 

يكبار  !

 

 

فقط يكبار هم كه شده

 

 

از صميم قلب  و با كمال يقين

 

 

به مشكلات ميگفتيم كه :

 

 

 

 

" چه خداي بزرگي داريم"

+ نوشته شده توسط پرویز در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:42 |

 

راوی تلخترین قصه ی زندگیم میگوید

 

"زندگی قصه تلخی است که از آغازش

 

بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم "

 

                                        خواستم هیچ نگویم به جوابش اما

آخر او يارترين يار دل آرام من است

من در اين قافيه ها حيرانم

من از او مي پرسم:

"تو چرا چشم به پايان داري"؟!

تو كه خود آغازي !!!

باز هم در شب تنهايي خويش

باز در ساحل آرام خيال

باز از پشت هياهوي فريب

يا ز اعماق همان "حس غريب"

من در اين قافيه سرگردانم

لحظه اي با من باش!

من سؤالي دارم

تو مرا پاسخ گو!

گاش ميگفتي چيست

 آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست؟!

منتظر مي مانم

"خبر آمد خبري در راه است

سر خوش آن دل كه از آن آگـاه است

شايد اين جمعه بيايد شايد

پرده ازچهره گشايد شايد..."

شايد..!!!

پ . موسوي

 

 

+ نوشته شده توسط پرویز در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:14 |


Powered By
BLOGFA.COM